تبليغاتX
صدای تو صدای بال برفی فرشتگان
صدای تو صدای بال برفی فرشتگان
حرفی به من بزن... من در پناه پنجره ام... با آفتاب رابطه دارم
دیروز به مادرم گفتم

 

اگر یک روز مرا یک دو نفس باقی بود

روح من عاشق پرواز به سوی اوبود

و طبیبان همه گفتند که او رفتنی است

ولی این جسم و تنش باعث چند زندگی است

بدهید هدییه دلم را به جوانی نا کام

شاید عاشق شد از هر تپشش دل در دام

 

بگزارید غنیمت ببرد دستم را

آنکه میخواهد از این دار بسازد سردار

و گلویم بشود حنجره داد و امان

تا شود باعث رسوایی بیدادگران

 

چشم من روشنی روز شود

در نگاه شب این دیده دلان

 

پای در راه دو راهی بشوم

تا که شاید بروند راه خدا بعد از آن

 

تن که جز بار اضافی نبود در پرواز

هدیه می کاهد از بار و شود پرها باز

                                                                                      بهار پائیزی -  ۲۲ آبان ۱۳۸۷

                                                                                      ساعت ۹ صبح - شرکت صبا فولاد

 

 

|+| نوشته شده توسط بهار پائیزی در یکشنبه 26 آبان1387 ساعت |

نوبر
 

جسارت کردمو چند خط نوشتم  و سعی کردم تا وزن را حفظ نموده و نام آن را شعر نهادم.

نوبر شعرم - خزان

گفتم از نوبر این فصل خزان

بنویسم بشود نقل و بیان

هرچه گشتم غم دل نوبر بود

یار در پرده و دل در زندان

گفتم از عشق و دل و راز نهان

بنویسم تازه ای بر همگان

دیدم این عشق چه ها کرده - امان

رازها بر سر هر کوی روان

گفتم از ورطه این شعر و سخن

عاقبت هیچ نشد حاصل من

ای بسا گر بر من یاری بود

میچکید آتش شعر از غم من

 

|+| نوشته شده توسط بهار پائیزی در سه شنبه 21 آبان1387 ساعت |

دكتر حسابي

برگي از خاطرات پروفسور حسابی و آلبرت انيشتي

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود، در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسور انيشتين تماس بگیرد بنابر این ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار انيشتين برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور انيشتين تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:
وقتی برای اولین بار با بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت انيشتين روبرو شدم ایشان را بی اندازه ساده، آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش، به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست، نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد.
یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات انيشتين رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام، دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم، در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند، به این ترتیب با پیگیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا انيشتين، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، با امکانات لازم را در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند، اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم، متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است، بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم، رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است، گفتم اما با این روش امکان سوء استفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطاهای احتمالی همکاران خیلی ناچیز است.
بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد، با تشویق حاضرین در جلسه، وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم انيشتين در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند، من که کاملا مضطرب شده و دست و پای خود را گم کرده بودم با اشاره ي پروفسور انيشتين و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور انيشتين من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیر الان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا دراختیارشماست.
آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت انيشتين از نظریه خودم دفاع می کردم و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسان وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست. بعد از کسب درجه دکترا انيشتين به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم
.

|+| نوشته شده توسط بهار پائیزی در دوشنبه 13 آبان1387 ساعت |

شبي خواب ديدم كه مرده ام

شبي خواب ديدم كه مرده ام. از فراز آسمان ، از كر ه اي دوردست به زمين مينگريستم. دو

معشوقه را ديدم كه دست در دست هم سر به آسمان برداشته بودند- چهره آن عاشقي كه شيفته

تر بودغريبه نبود - يك آشناي قديمي بود - اما ديگري من نبودم - بيدار كه شدم دنيا رو بيهوده و

پوچ ميديدم. زماني نگذشته بود كه دغدغه فرداها به سراغم آمد . راستي اين چه فراموشي

زودهنگامي بود كه دچارش شدم. اما اين افكار هر روز در سر من است كه آيا عشق دروغ

است يا خواب من.براستي حقيقت همان جايي بود كه من بودم .


|+| نوشته شده توسط بهار پائیزی در چهارشنبه 1 آبان1387 ساعت |