![]() سلام من سعی میکنم مطالب پر محتوا رو در وبلاگم بگنجونم. عصر ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود.........
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
خرداد 1388
اردیبهشت 1388 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
شاعران معاصر و ديگر شاعران
استاد كاكائي (شاعر ) مدل مو و آرايش نقشه تهران UPLOAD IMAGES ميهن دانلود سايت بلاگفا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
صدای تو صدای بال برفی فرشتگان
حرفی به من بزن... من در پناه پنجره ام... با آفتاب رابطه دارم ( انتخابات )
موضوع:( انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران ) لازم دونستم این مطلب رو دوباره تکرار کنم روشنفكرى در 5 دقيقه اگر جوات هستيد، اگرآخرين مطلبي كه مطالعه كرده ايد تصميم كبري بوده است، اگر قدرت تحليل شما در حد پت و مت است ،اگر فرق اگزستانياليسم و هويج را نمي دانيد، نگران نباشيد بسته هاي آموزشي " روشنفكري در 5 دقيقه " به بازارآمد! اولين اصل، يادگرفتن تعدادي لغت پرملاته! هرچی بيشتر بدونيد بهتره اما اگر مغزتون زياد كشش نداره همين چهارتا رو حفظ كنيد: سيناپس ، پارادايم، نوستالژيك و ديالكتيك .معني اش زياد مهم نيست فقط كافيه هر چند جمله در ميون مقداري از اين كلمات- به ميزان دلخواه- بكار ببريد البته موظب باشيد دز آن را زياد بالا نبريد كه تابلو مي شود! ريش پرفسوري گرچه اپيدمي شده ولي هنوز هم جواب مي ده! ريش پروفسوري مي تونه يك لات بی سر و پا رو به يك شهروند فرهيخته تبديل كنه! غر بزنيد! غر زدن به وضع مملكت يكي از اركان مهم و شايد مهمترين ركن روشنفكري باشه. به هر چيزي كه فكرتون مي رسه غر بزنيد مهم نيست به چي فقط غر بزنيد مثال: اگر بارون نمياد از بارونهاي لندن تعريف كنيد و بر پدر مملكت بي آب و علفمون لعنت بفرستيد! اگر بارون مياد از هواي صاف و آفتابي تگزاس تعريف كنيد و بگيد :" تف به اين مملكت گل وشل"! مدام از پيشرفت خارج تعريف كنيد! طوري كه انگار 80 سال توي لس آنجلس زندگي كرده ايد .مثلاً بگيد اونجا نون بربري تو بسته بندي هاي استريل عرضه ميشه! كراوات خيلي مهمه حتي اگه مي خواهيد تا سبزي فروشي سركوچه برويد كراوات بزنيد. حتي اگر مي خواهيد با پيژامه برويد باز كراوات را بزنيد! براي اينكه در ذهنتان ملكه شود مي توانيد شبها با كراوات بخوابيد! اگر در مهماني خواستيد دستشويي برويد و آنجا دستشويي فرنگي نداشتند به شدت از صاحبخانه گلايه كنيد و خودتان را ناراحت نشان دهيد. پيتزا ديگه دمده شده، سعي كنيد اسم غذا هايي رو حفظ كنيد كه بقيه حتي نمي تونند تلفظش كنند. مثال: فوندي بورگينيون، تاوزند آيلند و...البته اگر توي رستوران بوديد قبل از به زبان آوردن اين كلمات ابتدا دستتون رو داخل جيبتون كنيد ويك چرخ بدهيد اگر به چيزي برخورد نكرد احساس تشنگي كنيد ويك ليوان آب سرد سفارش بدهيد! داشتن يك وبلاگ ضروريه . البته اگر هنوز فرق بين كيس و مانيتور رو نمي دونيد برويد به پاراگراف بعدي! قالب وبلاگ بايد حتماً سياه باشه. سياه نمادي است از خفقان ژرفناي دروني و فريادي از فراسوي فراخناي تاريكي هاي ظلمانی! اسم وبلاگ هم بايد يكي از اين ها باشد: فرياد بي صدا، اسير حجم خلوت بي كسي، غريب غروب غربت غارغار! براي مطالب توش هم ميتونيد يك كتاب از احمد شاملو بگذاريد بغل دستتون و هر هفته يه صفحه ازش رو تايپ كنيد بريزيد تو حلق وبلاگ! از زمان قدیم خيلي تعريف كنيد. مخصوصاً بگيد اون موقع همه چيز خيلي ارزون بوده مثلاً تويوتا كمري 3 قرون بوده! البته سعي كنيد به مغزتون يه مقدار بيشتر فشار بياوريد و مثال بهتري بزنيد. سعي كنيد عينكي شويد. عينك سمبل مطالعه ي زياده ! اگر حوصله مطالعه نداريد يك روش سريعتر هم وجود داره: 2 دقيقه به جوشكاري با دقت نگاه كنيد! اگر كانديداي مورد نظر شما راي آورد، دمكراسي را مثل عقد دخترعمو پسرعمو عهدي آسماني بدانيد. اگر كانديداي مورد نظر شما راي نياورد بگوييد: ملت شعورشون همينقدره! حقشونه بيسوادها! ترانه هاي خارجي گوش بدهيد. هرچي غير مجاز تر باشه بهتره! اگر نانسي گوش ميديد نشون ميده كه تمام مراحل روشنفكري رو با موفقيت پشت سر گذاشته ايد! وقتي در مورد ريس جمهور هاي خارجي صحبت مي كنيد بگوييد: " آقاي بوش" يا " پرزيدنت بوش" يك سگ بخريد. اصولاً معاشرت با سگ جماعت تاثير زيادي در ارتقاي سطح روشنفكري داره! اگر دختر هستيد بايد مانتوي شما تنگ باشد! تنگ تر از بقيه ! خيلي تنگ! اونقدر كه موقع غذا خوردن مجبور شويد دكمه هاي جلوي آن را به صورت موج مكزيكي به ترتيب باز و بسته كنيد تا لقمه پايين برود! و بلا خره مانيفست روشنفكري ... كتاب هاي فروغ فرخزاد، صادق هدايت ، سروش و گوگوش كتب اربعه ي روشنفكران محسوب مي شوند. حالا خيلي به آخري گير نديد بيشتر با سي دي حال مي كنه!
|+| نوشته شده توسط بهار پائیزی در یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت
حکایت....... آجر
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد . پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند . پسرک گفت:”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم . “برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم “. مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی کرد. برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد . در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند ! خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند . اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند. |+| نوشته شده توسط بهار پائیزی در یکشنبه 3 خرداد1388 ساعت
ارتحال حضرت آیت الله العظمی بهجت ( ره )
11 درس عرفانی از آیت الله العظمی بهجت(ره)
عصرایران - آن چه در زیر می آید ،دستورالعمل های عرفانی و اخلاقی حضرت آیت الله بهجت(ره) است که در مناسبت های مختلف و بنا به درخواست مراجعین نقل شده است : *سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم! *به افرادی که پیش از ظهور در دین و ایمان باقی می مانند و ثابت قدم هستند، عنایات و الطاف خاصی می شود. *لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد. *انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست. *افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند! *چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد! بر آستان اهل بیت *ائمه (علیهم السلام) از حال ما غافل نیستند، اگرچه ما از آن ها غافل باشیم. *اهمّ آداب زیارت این است که بدانیم: بین حیات معصومین (علیهم السلام) و مماتشان، هیچ فرقی وجود ندارد! اخلاق و سیر وسلوک *خوب است که انسان اسم خود را در هر کار خیر بنویسد و خود را شریک گرداند؛ زیرا فردای قیامت معلوم نیست کدام قبول و کدام ردّ می شود. *انسان چه قدر به مرگ نزدیک است و در عین حال، چه قدر آن را دور می پندار و از آن غافل است! *اگر بی تفاوت باشیم و برای رفع گرفتاریها و بلاهایی که اهل ایمان بدان مبتلا هستند دعا نکنیم، آن بلاها به ما هم نزدیک خواهد بود. |+| نوشته شده توسط بهار پائیزی در سه شنبه 29 اردیبهشت1388 ساعت
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
براي اين همه نا باور زوال پرست |+|
واقعاَ شاهکاره--حتماَ بخونیذش سمفونی مردگان برنده جایزه سال ۲۰۰۱ (قبل از هر چیز باید گفت که که سمفونی مردگان یک شاهکاراست) ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که ازکار افتاده،در ساعت پنج و نیم بعدازظهر تیرماه سال۱۳۲۵. ساعت سردرکلیسا سالها پیش از کارافتاده بودو ساعت اورهان را مردی با خود برده است،اما زمان همچنان میگردد و ویرانی به بار می آورد. سمفونی مردگان رمان بسیار ستوده شده عباس معروفی،حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش میکشند و در جنون ادامه میابند،دروصف این رمان بسیار نوشته اند و خواهند نوشت،وبا این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست،پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را میطلبد:کدامیک از ما آیدینی پیش رو نداشته است،روح هنرمندی که بهکسوت سوجی دیوانه اش درآورده ا یم،به قتلگاهش برده ایم و بااین همه اورا جسته ایم و تنها وتنها درذهن او زنده مانده ایم. کدام یک ازما؟حتماً تو کتابخانه ملی سری به این کتاب بزنید. |+| نوشته شده توسط بهار پائیزی در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 ساعت
رقص آرام
This is a poem این شعر توسط یک نوجوان متبلا به سرطان نوشته شده است. written by a teenager with cancer. She wants to see how many people get her poem. او مایل است بداند چند نفرشعر او را می خوانند. It is quite the poem. Please pass it on. این کل شعر اوست. لطفا آنرا برای دیگران هم ارسال کنید. This poem was written by a terminally ill young girl in a New York Hospital این شعر را يك دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است
|+| نوشته شده توسط بهار پائیزی در شنبه 12 اردیبهشت1388 ساعت
دیروز به مادرم گفتم
اگر یک روز مرا یک دو نفس باقی بود روح من عاشق پرواز به سوی اوبود و طبیبان همه گفتند که او رفتنی است ولی این جسم و تنش باعث چند زندگی است بدهید هدییه دلم را به جوانی نا کام شاید عاشق شد از هر تپشش دل در دام
بگزارید غنیمت ببرد دستم را آنکه میخواهد از این دار بسازد سردار و گلویم بشود حنجره داد و امان تا شود باعث رسوایی بیدادگران
چشم من روشنی روز شود در نگاه شب این دیده دلان
پای در راه دو راهی بشوم تا که شاید بروند راه خدا بعد از آن
تن که جز بار اضافی نبود در پرواز هدیه می کاهد از بار و شود پرها باز بهار پائیزی - ۲۲ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۹ صبح - شرکت صبا فولاد
|+| نوشته شده توسط بهار پائیزی در یکشنبه 26 آبان1387 ساعت
نوبر
جسارت کردمو چند خط نوشتم و سعی کردم تا وزن را حفظ نموده و نام آن را شعر نهادم. نوبر شعرم - خزان گفتم از نوبر این فصل خزان بنویسم بشود نقل و بیان هرچه گشتم غم دل نوبر بود یار در پرده و دل در زندان گفتم از عشق و دل و راز نهان بنویسم تازه ای بر همگان دیدم این عشق چه ها کرده - امان رازها بر سر هر کوی روان گفتم از ورطه این شعر و سخن عاقبت هیچ نشد حاصل من ای بسا گر بر من یاری بود میچکید آتش شعر از غم من
|+| نوشته شده توسط بهار پائیزی در سه شنبه 21 آبان1387 ساعت
دكتر حسابي
برگي از خاطرات پروفسور حسابی و آلبرت انيشتي
پروفسور حسابی چند
نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن
ذرات بود، در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه
آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسور انيشتين تماس بگیرد
بنابر این ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه
پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی
با دستیار انيشتين برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته
می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور انيشتين تعیین می شود که نظریه خود را
بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند: |+| نوشته شده توسط بهار پائیزی در دوشنبه 13 آبان1387 ساعت
شبي خواب ديدم كه مرده ام
شبي خواب ديدم كه مرده ام. از فراز آسمان ، از كر ه اي دوردست به زمين مينگريستم. دو معشوقه را ديدم كه دست در دست هم سر به آسمان برداشته بودند- چهره آن عاشقي كه شيفته تر بودغريبه نبود - يك آشناي قديمي بود - اما ديگري من نبودم - بيدار كه شدم دنيا رو بيهوده و پوچ ميديدم. زماني نگذشته بود كه دغدغه فرداها به سراغم آمد . راستي اين چه فراموشي زودهنگامي بود كه دچارش شدم. اما اين افكار هر روز در سر من است كه آيا عشق دروغ است يا خواب من.براستي حقيقت همان جايي بود كه من بودم . ![]() |+| نوشته شده توسط بهار پائیزی در چهارشنبه 1 آبان1387 ساعت
|